نقد ترجمه ها و باز نويسي ترجمه هاي قران در ایران
ترجمههاي قرآن در گفتوگوي با مشاور سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران آسيبشناسي شد
فقر اطلاعات نظري در ترجمه قرآن
ترجمهشناسی شاخهای از علوم انسانی است که هدف آن مطالعه سازمانیافته ابعاد نظری و عملی ترجمه است. ترجمه شناسی که از سال ۱۹۷۲ بر سر زبانها افتاد، برای نخستین بار توسط برایان هریس کانادایی مطرح شد.ما نیز به منظور بررسی موضوع ترجمهشناسی در ترجمههای فارسی قرآن و نحوه نقد این آثار، با مرتضی رزمآرا، دکترای زبان شناسی تطبیقی- تاریخی و مشاور سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران در امور ایرانشناسی و اسلامشناسي، به گفتوگو نشستیم. موضوع پاياننامه ايشان «دوستان غلطانداز در ترجمه يا واژههاي فريبكار در ترجمه» بود كه در سال 2010 از آن دفاع كرد. مثلاً، «طوفان» در زبان قرآن با «طوفان» در عربي و فارسي چه فرقي دارد، موضوع بحث دوستان غلطانداز در ترجمه يا واژههاي فريبكار است.
نظر شما درباره وضعیت نقد در ایران چیست؟
موضوع نقد در ایران رو به رشد است ولی شتاب زیادی ندارد و این هم به موضوعات مختلفی برمیگردد؛ یکی اینکه ما در حوزههای مختلف افراد منتقد متخصص تربیت نکردهایم که بخشی از این مشکل به نظام آموزشی برمیگردد. مشکل دیگر این است که نقد نویسی و نقد کتاب جايگاه شايستهاي ندارد؛ مقالههايي كه نقد كتاباند كمترين امتياز را در نظام امتیازدهی وزارت علوم دارند. طبیعی است خواسته یا ناخواسته جایگاهی که نقدنویسی باید داشته باشد، بسیار پائین میآید. همچنین در حوزه دین به مراتب احتیاطها بیشتر است و ورود افراد به این عرصه، با ملاحظاتي همراه است.
كلاً عرض كنم كه نقد ترجمه در ايران به رغم توفيقهايي نتوانسته در قبال ترجمههاي «من درآوردي» يا تحميلي يا خودسرانه، مثل «ادبيات حديثي» براي ترجمه Hadith Literature به جاي «متون حديثي» يا «آثار حديثي» واكنش مناسب نشان دهد. مترجم تصور كرده كه Literatureيعني «ادبيات» و از معني ديگر آن كه «متون» يا «آثار مكتوب» است، غافل بوده است. لفظ «مطالعات» براي studies به جاي «علوم» نمونهاي ديگر از آن است. مثلاً، Quranic studies(علوم قرآني) را «مطالعات قرآني» ترجمه كرديم و از معنيهاي ديگر study كه «علم» و «پژوهش» است غالباً غافل شديم. در مقايسه با روسها كه در اين موارد، بهتر عمل كردند، كار ما در ترجمه سنجيده نبود.
اگر منظور نقد آثاري است كه در پژوهشهاي قرآني نوشته شده، بايد عرض كنم كه هرگز به تاريخ علوم قرآني توجه خاصي نشد تا به يك خودآگاهي برسيم؛ خودآگاهي، يعني بدانيم چه مي كنيم و پيش از ما چه كردهاند. بررسيهاي تاريخي ما را مقايسه كنيد با آنچه كه روبينز در تاريخ زبانشناسي انجام داده است. در علوم قرآني، چيزي به نام «تاريخ قرآن» وجود دارد كه از روش علمي غربي در تاريخ اسلامشناسي گرفتيم و وارد علوم قرآني كرديم و اين كار مسلمانان سنجيده نبود. مسلمانان نيازي به وارد كردن آن نداشتند اما در غياب بررسي منسجم تاريخ علوم قرآني، اين كار اتفاق افتاده و ممكن است لغزشهاي ديگر در راه باشد.
به نظر شما نقدهای صورتگرفته درباره ترجمههای قرآن در کشور تا چه حد علمی هستند؟
بحثهای ترجمه کلام الهی در ایران خیلی جامه ترجمهشناسی به تن نکرده است و این بدین دلیل است که در تاریخ علوم قرآنی خوب کار نکردهایم. واقعيت این است که در کشور ما نظریه و نظریهپردازی پشت سر عمل و کاربرد قرار میگیرد. در اصل، تئوری باید جلو باشد و عمل پشت سر آن قرار بگیرد ولی در اينجا عکس این اتفاق میافتد یعنی اینکه کاری انجام میشود و پس از آن سعی میکنیم تا از بطن آن، نظریه بوجود بیاوریم. به همين دليل، اول قرآن ترجمه مي كنيم و بعد به دنبال مباحث نظري ترجمه قرآن مي رويم. اگر ما به طور غیرآکادمیک به ترجمه قرآن نگاه کنیم نقد ترجمه هم غیرآکادمیک و ذوقی خواهد بود. بنابراین،نگاه به علوم قرآنی بویژه نقد ترجمههای کلامالله مجید باید کاملا تخصصی باشد.باید توجه داشت که وقتی علمی میتواند راهگشای مسائل مربوط به ترجمه باشد، عدم استفاده از آن و بهرهگیری از روشهای غیرآکادمیک باعث آسیب خواهد شد.برداشت من این است که در رشته علوم قرآنی زبانشناسی جدید و کاربردی جایگاهی ندارد که این مسئله دو علت دارد؛ یا زبان شناسها نتوانستهاند اهمیت و کاربرد آن را به صاحبنظران علوم دینی نشان دهند یا اینکه این بزرگان دینی احساس نیاز به زبانشناسی نکردهاند.
نظريه، چارچوبي براي تشخيص درست از نادرست بنيان ميگذارد و هرچه در آن چارچوب قرار نگيرد، باطل مي شمارد. اما رويكرد يا رهيافت، فرصتي فراهم ميكند تا فرد توانايي خود را محك بزند يا خود را بازسازي كند يا به روز كند. به نظر من، وضع ترجمه قرآن در ايران بيشتر به رويكرد يا رهيافت متمايل است تا نظريه.
بزرگترین آسیب ترجمه قرآن در کشور از دیدگاه شما چیست؟
یک سال پیش یعنی در سال 90 مؤسسه ترجمان وحی اعلام کرد که هزار مقاله در حوزه ترجمه کلام وحی جمعآوری شده و این گام بسیار مهمی است ولی سؤال اینجاست که اگر این همه مقاله نوشته شده است پس چرا با فقر نظری در حوزه ترجمه قرآن مواجهیم؟ به عقیده من، بزرگترین آسیب ترجمه قرآن در ایران، فقر و ضعف در حوزه اطلاعات نظری ترجمه است و این واقعاً حیرتانگیز است.
در نقدهای حال حاضر، تأکید بیشتر بر تقابل بین کلمات متن مبدأ و مقصد است و منتقد نیز فقط به قیاس میپردازد. در حالی که انتظار اين است منتقد بگويد از نظر ترجمهشناسي فلان ايراد يا ايرادها بر ترجمه وارد است و قالبشكني decoding و قالبريزي encoding در انتقال پيام از زبان مبدأ به زبان مقصد چنين بوده است و چنان. به اين ترتيب، مترجم از منتقد چيزهايي ياد ميگيرد و مترجم اين حق را براي منتقد محفوظ ميداند كه نوشتن چيزي، يعني در ميان گذاشتن خلوت خود با ديگران، و ديگران اين حق را دارند كه طبق آدابِ نقد، آن را نقد كنند و با این نقد در ویرایش بعدی اصلاحاتی صورت دهند. نقد به ناشر و مترجم كمك ميكند و بايد سپاسگزار بود.
روشمند کردن نقد ترجمه قرآن به چه معناست؟
در عالم علم بخصوص در علوم انسانی وجود خطا گریزناپذیر است. همه ممكن است خطا کنند و این در ترجمه قرآن نیز ممكن است اتفاق افتد. زمانی نقدنویسی ترجمه قرآن روشمند میشود که جامه زبانشناسی بر تن کرده باشد. در ایران، هنوز زبانشناسی و ترجمهشناسی در حوزه علوم قرآنی وارد نشدهاند.
پس به عقیده شما برای روشمند کردن نقدنویسی در حوزه علوم قرآني چه باید کرد؟
ياد بگيريم كه بگوييم از منظر چه علمي نقد و نظر داريم و نحوه تدريس در علوم قرآني را به سمت سمينارهاي دانشجويي در كلاس كه ارزيابي آثاري در ارتباط با آن درس نوشته شدهاند، سوق بدهيم. تأسیس رشتهای دانشگاهی برای ورود زبانشناسی به حوزه علوم قرآنی شاید در حال حاضر کمی مشکل به نظر برسد و اين آمادگي نباشد ولی لااقل میتوان چند واحد زبانشناسی را در علوم قرآنی گنجاند و با استفاده از اساتید برجسته این علم، دروس متناسب را انتخاب کرد. همچنین نبايد از اهميت بررسی مقابلهای بین زبان قرآن و زبان فارسي غافل بود. دهه 1960 در اروپا دهه بررسی مقابلهای نامگذاری شده است. در این دهه همه زبانهای اروپایی را با هم مقایسه کردند و زمانی که کار ترجمه را شروع کردند دستشان پر بود چراکه تفاوتها و شباهتهای زبانها را به صورت علمی بررسی کرده بودند.با ورود زبانشناسی به ترجمه، فضا عوض میشود. ترجمه و نقد ترجمه کاملاً تغییر مییابد و رشد پیدا میکند. خوشحالم از اینکه کمکم نیاز به این علم احساس شده و خصوصاً چند سالي است جشنواره نقد در ايران برگزار ميشود.
نقد ترجمههای قرآن به زبان فارسی را چگونه ارزیابی میکنید؟
چنانكه قبلاً عرض كردم ترجمه فارسي قرآن غالباً به رويكرد تمايل دارد تا مترجم خود را محك بزند و كار ترجمه را فرصتي براي محك توانايي خود ميدانند. نقدها هم غالباً در همين فضا دور ميزند. لازم نیست که یک متخصص علوم قرآنی به زبانشناسی متبحر تبدیل شود بلکه آگاهی نسبی وی از این حوزه و کاربردهای آن میتواند باعث رشد و پیشرفت علوم قرآنی در ارتباط با آن شود. کسی تاکنون نظریه مدونی در حوزه ترجمه قرآن به فارسی ارائه نکرده است و اگر این خلأ از میان برود میتوان موانع نقدنویسی و ترجمه قرآن را از میان برداشت. در نقد نميآييم چند کلمه را پیدا کرده و آن را برجسته کنيم و ترجمه را به طور کلی زیر سؤال ببريم بلکه باید با تکیه بر اصول ترجمهشناختی مشکلات و ايرادها را گوشزد و ابعاد مثبت را نیز تحسین كرد. مثلاً نقدي كه استاد حقشناس بر «ذهن و زبان حافظ» نوشت يا نقدي كه استاد علياشرف صادقي بر ترجمه تاريخ مختصر زبانشناسي نوشت و در مجله زبانشناسي چاپ شد، خواندنياند. پيدا كردن چند كلمه غلط در ترجمه نه مترجم را پاي چوبه دار ميبرد و نه توجيهي براي ترجمه جديد ميتواند باشد.
به عقیده شما ترجمههای قرآن به زبان فارسی تا چه اندازه آکادمیک است؟
در ترجمههای فارسی قرآن بحث ترجمه تجربی پررنگتر است. اگر مترجمی در ایران کلام وحی را به زبانی غیر از فارسی ترجمه میکند بحث تجربی بودن در کارش کمرنگتر میشود چراکه آنان از طريق زبانهاي اروپايي از مرحله زبانداني گذشتهاند و به زبانشناسي رسيدهاند. من همواره مجلههای قرآنی ایران را رصد میکنم ولی سیاستگذاری این مجلات به گونهای نبوده است که خلأ مباحث نظري ترجمه قرآن از منظر زبانشناسی را پر كنند. در ایران نقد ترجمه قرآن غالباً در غیاب زبانشناسی انجام میگیرد.زمانی شنیدیم که تا میتوانیم باید قرآن را ترجمه کنیم. به نظر من در حال حاضر به ترجمه مجدد قرآن به فارسی نیاز نیست تا زمانی که به سلاح ترجمهشناسي و پيشنيازهاي آن مجهز شويم و از حوزه زبانشناسی بهرهمند شوند. ولی در زمینه ترجمه قرآن به زبانهای دیگر این حکم صادق نیست چراکه در حوزه ترجمه قرآن به زبانهای غیرفارسی آثار علمی زیادی درباره ترجمه قرآن نوشته شده است.
پس افرادی که قصد دارند اشتباهات موجود در ترجمههای فارسی قبلی را اصلاح کنند، تکلیفشان چیست؟
به نظر من به جای ترجمههای فارسی جدید باید ابتدا از مترجم خواسته شود که چه ضرورتی برای این کار حس میکند. اگر پاسخش این بود که فلان کلمه در فلان جا باید تغییر کند بهتر است که دوباره ترجمه نکند بلکه این مسئله را در قالب مقاله بنویسد تا مشخص شود که این ايراد او تا چه اندازه صحیح است. باز هم متذکر میشوم که ما با فقر مباحث نظری مواجهیم و از بطن این مقالات است که میتوان نظریههای ترجمه قرآن را تدوین کرد. در خارج از ایران بررسی مقابلهای را نیم قرن پیش انجام دادند و ما هنوز این کار را انجام نداهایم و چون در این حوزه هیچ تکیهگاه علمی نداریم نظرم این است که قبل از هر چیز بخش نظری را تقویت کنیم. اگر بتوانیم به این سمت و سو برویم در این صورت مترجم –هر فرد صاحب صلاحيتي كه باشد- کلی مواد نظری در اختیار دارد و میتواند این کار را انجام دهد. عرض بنده این است که تکیهگاه ما برای ترجمه قرآن میتواند همین مترجمان فعلی باشند چون تجربه ارزشمندي اندوختهاند ولی باز هم تأکید میکنم که این تجربهها با بهرهگیری از اصول زبانشناسی ميتواند به ثمر بنشيند زيرا:
كرمداران عالم را درم نيست
درمداران عالم را كرم نيست
نظر شما درباره وضعیت نقد در ایران چیست؟
موضوع نقد در ایران رو به رشد است ولی شتاب زیادی ندارد و این هم به موضوعات مختلفی برمیگردد؛ یکی اینکه ما در حوزههای مختلف افراد منتقد متخصص تربیت نکردهایم که بخشی از این مشکل به نظام آموزشی برمیگردد. مشکل دیگر این است که نقد نویسی و نقد کتاب جايگاه شايستهاي ندارد؛ مقالههايي كه نقد كتاباند كمترين امتياز را در نظام امتیازدهی وزارت علوم دارند. طبیعی است خواسته یا ناخواسته جایگاهی که نقدنویسی باید داشته باشد، بسیار پائین میآید. همچنین در حوزه دین به مراتب احتیاطها بیشتر است و ورود افراد به این عرصه، با ملاحظاتي همراه است.
كلاً عرض كنم كه نقد ترجمه در ايران به رغم توفيقهايي نتوانسته در قبال ترجمههاي «من درآوردي» يا تحميلي يا خودسرانه، مثل «ادبيات حديثي» براي ترجمه Hadith Literature به جاي «متون حديثي» يا «آثار حديثي» واكنش مناسب نشان دهد. مترجم تصور كرده كه Literatureيعني «ادبيات» و از معني ديگر آن كه «متون» يا «آثار مكتوب» است، غافل بوده است. لفظ «مطالعات» براي studies به جاي «علوم» نمونهاي ديگر از آن است. مثلاً، Quranic studies(علوم قرآني) را «مطالعات قرآني» ترجمه كرديم و از معنيهاي ديگر study كه «علم» و «پژوهش» است غالباً غافل شديم. در مقايسه با روسها كه در اين موارد، بهتر عمل كردند، كار ما در ترجمه سنجيده نبود.
اگر منظور نقد آثاري است كه در پژوهشهاي قرآني نوشته شده، بايد عرض كنم كه هرگز به تاريخ علوم قرآني توجه خاصي نشد تا به يك خودآگاهي برسيم؛ خودآگاهي، يعني بدانيم چه مي كنيم و پيش از ما چه كردهاند. بررسيهاي تاريخي ما را مقايسه كنيد با آنچه كه روبينز در تاريخ زبانشناسي انجام داده است. در علوم قرآني، چيزي به نام «تاريخ قرآن» وجود دارد كه از روش علمي غربي در تاريخ اسلامشناسي گرفتيم و وارد علوم قرآني كرديم و اين كار مسلمانان سنجيده نبود. مسلمانان نيازي به وارد كردن آن نداشتند اما در غياب بررسي منسجم تاريخ علوم قرآني، اين كار اتفاق افتاده و ممكن است لغزشهاي ديگر در راه باشد.
به نظر شما نقدهای صورتگرفته درباره ترجمههای قرآن در کشور تا چه حد علمی هستند؟
بحثهای ترجمه کلام الهی در ایران خیلی جامه ترجمهشناسی به تن نکرده است و این بدین دلیل است که در تاریخ علوم قرآنی خوب کار نکردهایم. واقعيت این است که در کشور ما نظریه و نظریهپردازی پشت سر عمل و کاربرد قرار میگیرد. در اصل، تئوری باید جلو باشد و عمل پشت سر آن قرار بگیرد ولی در اينجا عکس این اتفاق میافتد یعنی اینکه کاری انجام میشود و پس از آن سعی میکنیم تا از بطن آن، نظریه بوجود بیاوریم. به همين دليل، اول قرآن ترجمه مي كنيم و بعد به دنبال مباحث نظري ترجمه قرآن مي رويم. اگر ما به طور غیرآکادمیک به ترجمه قرآن نگاه کنیم نقد ترجمه هم غیرآکادمیک و ذوقی خواهد بود. بنابراین،نگاه به علوم قرآنی بویژه نقد ترجمههای کلامالله مجید باید کاملا تخصصی باشد.باید توجه داشت که وقتی علمی میتواند راهگشای مسائل مربوط به ترجمه باشد، عدم استفاده از آن و بهرهگیری از روشهای غیرآکادمیک باعث آسیب خواهد شد.برداشت من این است که در رشته علوم قرآنی زبانشناسی جدید و کاربردی جایگاهی ندارد که این مسئله دو علت دارد؛ یا زبان شناسها نتوانستهاند اهمیت و کاربرد آن را به صاحبنظران علوم دینی نشان دهند یا اینکه این بزرگان دینی احساس نیاز به زبانشناسی نکردهاند.
نظريه، چارچوبي براي تشخيص درست از نادرست بنيان ميگذارد و هرچه در آن چارچوب قرار نگيرد، باطل مي شمارد. اما رويكرد يا رهيافت، فرصتي فراهم ميكند تا فرد توانايي خود را محك بزند يا خود را بازسازي كند يا به روز كند. به نظر من، وضع ترجمه قرآن در ايران بيشتر به رويكرد يا رهيافت متمايل است تا نظريه.
بزرگترین آسیب ترجمه قرآن در کشور از دیدگاه شما چیست؟
یک سال پیش یعنی در سال 90 مؤسسه ترجمان وحی اعلام کرد که هزار مقاله در حوزه ترجمه کلام وحی جمعآوری شده و این گام بسیار مهمی است ولی سؤال اینجاست که اگر این همه مقاله نوشته شده است پس چرا با فقر نظری در حوزه ترجمه قرآن مواجهیم؟ به عقیده من، بزرگترین آسیب ترجمه قرآن در ایران، فقر و ضعف در حوزه اطلاعات نظری ترجمه است و این واقعاً حیرتانگیز است.
در نقدهای حال حاضر، تأکید بیشتر بر تقابل بین کلمات متن مبدأ و مقصد است و منتقد نیز فقط به قیاس میپردازد. در حالی که انتظار اين است منتقد بگويد از نظر ترجمهشناسي فلان ايراد يا ايرادها بر ترجمه وارد است و قالبشكني decoding و قالبريزي encoding در انتقال پيام از زبان مبدأ به زبان مقصد چنين بوده است و چنان. به اين ترتيب، مترجم از منتقد چيزهايي ياد ميگيرد و مترجم اين حق را براي منتقد محفوظ ميداند كه نوشتن چيزي، يعني در ميان گذاشتن خلوت خود با ديگران، و ديگران اين حق را دارند كه طبق آدابِ نقد، آن را نقد كنند و با این نقد در ویرایش بعدی اصلاحاتی صورت دهند. نقد به ناشر و مترجم كمك ميكند و بايد سپاسگزار بود.
روشمند کردن نقد ترجمه قرآن به چه معناست؟
در عالم علم بخصوص در علوم انسانی وجود خطا گریزناپذیر است. همه ممكن است خطا کنند و این در ترجمه قرآن نیز ممكن است اتفاق افتد. زمانی نقدنویسی ترجمه قرآن روشمند میشود که جامه زبانشناسی بر تن کرده باشد. در ایران، هنوز زبانشناسی و ترجمهشناسی در حوزه علوم قرآنی وارد نشدهاند.
پس به عقیده شما برای روشمند کردن نقدنویسی در حوزه علوم قرآني چه باید کرد؟
ياد بگيريم كه بگوييم از منظر چه علمي نقد و نظر داريم و نحوه تدريس در علوم قرآني را به سمت سمينارهاي دانشجويي در كلاس كه ارزيابي آثاري در ارتباط با آن درس نوشته شدهاند، سوق بدهيم. تأسیس رشتهای دانشگاهی برای ورود زبانشناسی به حوزه علوم قرآنی شاید در حال حاضر کمی مشکل به نظر برسد و اين آمادگي نباشد ولی لااقل میتوان چند واحد زبانشناسی را در علوم قرآنی گنجاند و با استفاده از اساتید برجسته این علم، دروس متناسب را انتخاب کرد. همچنین نبايد از اهميت بررسی مقابلهای بین زبان قرآن و زبان فارسي غافل بود. دهه 1960 در اروپا دهه بررسی مقابلهای نامگذاری شده است. در این دهه همه زبانهای اروپایی را با هم مقایسه کردند و زمانی که کار ترجمه را شروع کردند دستشان پر بود چراکه تفاوتها و شباهتهای زبانها را به صورت علمی بررسی کرده بودند.با ورود زبانشناسی به ترجمه، فضا عوض میشود. ترجمه و نقد ترجمه کاملاً تغییر مییابد و رشد پیدا میکند. خوشحالم از اینکه کمکم نیاز به این علم احساس شده و خصوصاً چند سالي است جشنواره نقد در ايران برگزار ميشود.
نقد ترجمههای قرآن به زبان فارسی را چگونه ارزیابی میکنید؟
چنانكه قبلاً عرض كردم ترجمه فارسي قرآن غالباً به رويكرد تمايل دارد تا مترجم خود را محك بزند و كار ترجمه را فرصتي براي محك توانايي خود ميدانند. نقدها هم غالباً در همين فضا دور ميزند. لازم نیست که یک متخصص علوم قرآنی به زبانشناسی متبحر تبدیل شود بلکه آگاهی نسبی وی از این حوزه و کاربردهای آن میتواند باعث رشد و پیشرفت علوم قرآنی در ارتباط با آن شود. کسی تاکنون نظریه مدونی در حوزه ترجمه قرآن به فارسی ارائه نکرده است و اگر این خلأ از میان برود میتوان موانع نقدنویسی و ترجمه قرآن را از میان برداشت. در نقد نميآييم چند کلمه را پیدا کرده و آن را برجسته کنيم و ترجمه را به طور کلی زیر سؤال ببريم بلکه باید با تکیه بر اصول ترجمهشناختی مشکلات و ايرادها را گوشزد و ابعاد مثبت را نیز تحسین كرد. مثلاً نقدي كه استاد حقشناس بر «ذهن و زبان حافظ» نوشت يا نقدي كه استاد علياشرف صادقي بر ترجمه تاريخ مختصر زبانشناسي نوشت و در مجله زبانشناسي چاپ شد، خواندنياند. پيدا كردن چند كلمه غلط در ترجمه نه مترجم را پاي چوبه دار ميبرد و نه توجيهي براي ترجمه جديد ميتواند باشد.
به عقیده شما ترجمههای قرآن به زبان فارسی تا چه اندازه آکادمیک است؟
در ترجمههای فارسی قرآن بحث ترجمه تجربی پررنگتر است. اگر مترجمی در ایران کلام وحی را به زبانی غیر از فارسی ترجمه میکند بحث تجربی بودن در کارش کمرنگتر میشود چراکه آنان از طريق زبانهاي اروپايي از مرحله زبانداني گذشتهاند و به زبانشناسي رسيدهاند. من همواره مجلههای قرآنی ایران را رصد میکنم ولی سیاستگذاری این مجلات به گونهای نبوده است که خلأ مباحث نظري ترجمه قرآن از منظر زبانشناسی را پر كنند. در ایران نقد ترجمه قرآن غالباً در غیاب زبانشناسی انجام میگیرد.زمانی شنیدیم که تا میتوانیم باید قرآن را ترجمه کنیم. به نظر من در حال حاضر به ترجمه مجدد قرآن به فارسی نیاز نیست تا زمانی که به سلاح ترجمهشناسي و پيشنيازهاي آن مجهز شويم و از حوزه زبانشناسی بهرهمند شوند. ولی در زمینه ترجمه قرآن به زبانهای دیگر این حکم صادق نیست چراکه در حوزه ترجمه قرآن به زبانهای غیرفارسی آثار علمی زیادی درباره ترجمه قرآن نوشته شده است.
پس افرادی که قصد دارند اشتباهات موجود در ترجمههای فارسی قبلی را اصلاح کنند، تکلیفشان چیست؟
به نظر من به جای ترجمههای فارسی جدید باید ابتدا از مترجم خواسته شود که چه ضرورتی برای این کار حس میکند. اگر پاسخش این بود که فلان کلمه در فلان جا باید تغییر کند بهتر است که دوباره ترجمه نکند بلکه این مسئله را در قالب مقاله بنویسد تا مشخص شود که این ايراد او تا چه اندازه صحیح است. باز هم متذکر میشوم که ما با فقر مباحث نظری مواجهیم و از بطن این مقالات است که میتوان نظریههای ترجمه قرآن را تدوین کرد. در خارج از ایران بررسی مقابلهای را نیم قرن پیش انجام دادند و ما هنوز این کار را انجام نداهایم و چون در این حوزه هیچ تکیهگاه علمی نداریم نظرم این است که قبل از هر چیز بخش نظری را تقویت کنیم. اگر بتوانیم به این سمت و سو برویم در این صورت مترجم –هر فرد صاحب صلاحيتي كه باشد- کلی مواد نظری در اختیار دارد و میتواند این کار را انجام دهد. عرض بنده این است که تکیهگاه ما برای ترجمه قرآن میتواند همین مترجمان فعلی باشند چون تجربه ارزشمندي اندوختهاند ولی باز هم تأکید میکنم که این تجربهها با بهرهگیری از اصول زبانشناسی ميتواند به ثمر بنشيند زيرا:
كرمداران عالم را درم نيست
درمداران عالم را كرم نيست
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۶/۲۹ ساعت 8:12 AM توسط
|