مصاحبه در روزنامه همشهری
گفت و گو با یزدان پناه ، مترجم قرآن به دو زبان فارسی و انگلیسی، چاپ شده در روزنامه همشهری در تاریخ 24 /03/1389
در قم بزرگ شده و تاثیر محیط بر او غیر قابل انکار. از چهار سالگی نماز خواندن را شروع کرد، هنوز سواد خواندن و نوشتن را نداشت که قرآن را یاد گرفت، آنچنان که قرآن در ضمیر ناخودآگاه و در ریشه و رگهای جانش جای گرفت. یازده سالش بیشتر نبود و شاید کوچکترین عضو جلسات بحث علامه طباطبایی، مبهوت کلام رنگ استاد و حرفها و تعابیری که هنوز در گوش جانش باقی مانده و البته تمام کشمکشهایی که در ذهن کوچک اما عمیقش برای درک این مفاهیم رخ می داد.روحیه و جسارت تغییر و پرسش با او تا دوران نوجوانی همراه بود.همان زمان به دلیل علاقه اش به امام خمینی (ره)، به عنوان تنها زن کنترل کننده مهمانان خارجی دفتر امام برگزیده شد . مدتی بعد که تشکیل زندگی مشترک داد به دلیل کار شوهر ، در استان کرمانشاه سکونت کرد. به سمت ورزش کشیده شد ، آموزش کاراته دید و یک کاراته کار درجه یک شد . قدرت کاراته نیز چیزی نبود که اورا راضی کند. با وجود آنکه از آب می ترسید شنا را نیز یاد گرفت و پیش رفت تا نجات غریق شد. این هم برایش کافی نبودو ندای درونی اش هنوز بی پاسخ مانده بود. این بار با وجود چهار بچه سراغ درس رفت . دبیرستان را طی دو سال گذراند و در کنکور تجربی با رتبه 310 پذیرفته شد. هر چند دست روزگار فرصت تجربه فضای دانشگاه را از او دریغ کرد.....در تمام این روزها و در کنار تمام فراز و نشیب های زندگی قرآن همیشه با او بود و البته فرصت آموزش مفاهیم و معانی قرآن به کودکان از فعالیتهای همیشگی اش؛ اما هر بار ارتباط گرفتن با معنای قرآن ، برایش دشوارتر می شد. همه اینها دست به دست هم دادند تا اینکه بالاخره به راز ترجمه پی برد و قدم در راهی سخت ولی ممکن گذاشت . تلاش ؛ تلاش و تلاش کرد تا اینکه سرانجام پژوهشگر قرآن شد و مترجم کتاب قرآن به 2 زبان فارسی و انگلیسی. « معصومه یزدان پناه» پس از طی این فراز و نشیب ها امروز نویسنده ترجمه ای از قرآن با عنوان « قرآن ندایی برای جهانیان» است بانویی که ساکن منطقه شش تهران است و سالهاست که در نزدیکی من و شما به زندگی و نوشتنی دگر گونه مشغول است. آنچه می خوانید گفتگویی است با این بانوی مترجم و البته پژوهشگر قرآنی.
سوال: خانم یزدان پناه ؛ چرا ترجمه کتابی که نسخه های متعدد آن در در دست عام و خاص موجود است؟
جواب: این برمی گردد به روحیه جست و جو گر من در طول زندگی. حتی روزهای کودکی، همان روزهایی که من با قرآن عجین بودم ، ولی ذهنم مدام برای به تصویر کشیدن معانی و درک آنهابا کشمکش روبرو بود. همیشه دنبال مفهومی می گشتم که معنای خود آیه را به سادگی در ذهنم به تصویر بکشد......خلاصه این که تمام اینها دست به دست هم داد تا به ترجمه روی بیاورم. بخصوص این که دیدم دوستان مترجم همه انسانهایی هستند مثل خود من؛ پس شکی نبود که من هم می توانم دست به کار شوم ، به این شرط که به روز باشد و ابزار کار را در اختیار داشته باشم. نحوالوافی را از نو خواندم ، تمام مبادی جدید زبان عربی را فرا گرفتم.در اسلامیک کالج لندن به زبان انگلیسی ، دوره تفسیر و ترجمه قرآن را البته به صورت اینترنتی دیدم البته قبلا کلاسهای زبان کانون و کیش را همزمان گزرانده بودم. حالا دیگر همه این ابزارها در من ایجاد شد تنها مانده بود ترجمه که آن هم با جزء سی ام قرآن شروع شد. بعد از چاپ آن هم آرام آرام به توصیه استاد خرمشاهی ترجمه کل قرآن را با روزی 16 ساعت کار شروع کردم.
سوال: در ابتدای بحث اشاره کردید مفاهیمی که در معانی قرآنی دنبالش بودید ، حتی در دوران جوانی نیز رضایت را در شما ایجاد نمی کرد. در ترجمه خودتان دنبال چه چیزی بودید آیا پاسخی برای پرسش های ذهنیتان پیدا کردید؟
جواب: خداوند آقای فولادوند را رحمت کند،روزی که ایشان قبول کردند با من همکاری کنند به من یک توصیه کردند ایشان گفتند من از تو چیزی نمی خواهم مگر یک چیز آنهم اینکه خرافات را از معانی قرآن حذف کنی . این بخشی از ماجرا بود من آمده بودم تا ببینم واقعا در کتاب خداوند آمده دختران نباید درس بخوانند ، یا زنی که پارساست بدون اجازه شوهر نباید از خانه بیرون برود و اصلا یک انسان واقعی چگونه باید باشد و..... اما این همه ماجرا نبود ، من معتقدم ترجمه این کتاب باید در دو سال تجدید نظر شود. چرا که باید همگام با نسل جدید پیش برود . اصلا هر ترجمه باید با شرایط خواننده همگام شود ترجمه ای که ویژه استاد ادبیات یا الهیات است بدون شک با ترجمه ای که برای نوجوانان قابل فهم باشد یکسان نخواهد بود همان طور که نثر ادبی استاد خرمشاهی با نثر عامه پسند آقای فولادوند یکسان نیست.
سوال: اما بدون شک تایید می کنید که اصل ماجرا و مبنای اصلی ، رساندن پیام الهی است.
جواب: ببینید مهم رساندن پیام الهی به مخاطب به زبان خود اوست . بدون شک کلام خداوند یکی است و هیچ تفاوتی در اصل موضوع وجود ندارد . در این میان تنها چیزی که می تواند متن و مفاهیم را به مخاطب نزدیکتر کند جنس بیان آنها است . جنسی که با روحیات و توان درک مخاطب سازگارتر باشد.
سوال: ویرایش کتاب شما به عهده استاد بهاالدین خرمشاهی بود . این اتفاق ساده ای نیست ، به خصوص برای شما که این ترجمه ، اولین کارتان بود. از داستان همراهی استاد خرمشاهی با کتابتان بگویید.
جواب: به دنبال تمام شب بیداریها و تلاشهای شبانه روزی که به لطف پروردگار در راه ترجمه این کتاب انجام دادم ترجمه جزء سی ام قرآن به پایان رسید و آماده برای رفتن به زیر چاپ بود. یکی از دوستان ناشر به من قول چاپ کتاب را داد ، اما به یک شرط ، آن هم اینکه استاد بهاالدین خرمشاهی کتاب را ویرایش کند من هم پرسان پرسان مطلع شدم که استاد را باید در دائرة المعارف تشیع ملاقات کنم. قرار گذاشته شد و من طبق قرار در دفتر ایشان حاضر بودم . مطالب را به ایشان تحویل دادم و طبق شیوه معمول باید 10 روز بعد برای نتیجه بر می گشتم؛ اما درست فردای همان روز ساعت حدود یک بعد از ظهر بود که استاد با من تماس گرفتند که: خانم یزدان پناه شما در این ترجمه انقلاب کردید. من ویراستاری کتاب شما را قبول می کنم. این چنین شد که استاد بهاالدین خرمشاهی ویرایش کتاب من را پذیرفت. البته باید از استاد فولادوند و استاد شهباز هم یاد کنم که ویرایش مفهومی و زبان انگلیسی متن من را به عهده داشتند.
سئوال: در این کتاب آنچه در نگاه اول توجه بیننده را به خود جلب می کند ، ترجمه افعال قرآنی به زبان فارسی و انگلیسی است. اتفاق تازه ای که شاید برای اولین بار در قالب ترجمه قرآن به خوانندگان ارائه شده است. این طور نیست؟
جواب: بله . همانطور که گفتم تصمیم جدی من برای ترجمه قرآن در کلاسهای درس و تلاش برای آشتی دادن دانش آموزان با قرآن شکل گرفت . در همین کلاسها هم بود که متوجه شدم اغلب درک معانی فعل ها برای مخاطب کار ساده ای نیست ، بنا بر این سعی کردم به این طریق معانی و مفاهیم کلمات قرآنی را به ذهن ها نزدیکتر کنم.
سئوال: چرا ندایی برای جهانیان؟ ما تمام ترجمه های موجود از این کتاب آسمانی را با یک عنوان می شناسیم، قرآن کریم ، قرآن مجید، و ......اما عنوان کتاب شما ندایی برای جهانیان است؟
جواب: اول اینکه قرآن یک ندا است برای هر دو جهان. اما داستان نام گذاری این ترجمه ازاین قرار است ؛ زمان نامگذاری که رسید با فرزندانم مشورت کردم که می خواهم برای این کتاب نامی شایسته انتخاب کنم . همه با تعجب از من پرسیدند عنوان جدید؟! همه ما این کتاب آسمانی را به همان نام قرآن مجید یا قرآن کریم می شناسیم چرا نام جدید؟ اما این پاسخ برای من قانع کننده نبود مجید و کریم هر دو از صفات خداوندند و به اعتقاد من اگر قرار است این صفات را در عنوان کتاب خداوند یاد آور شویم پس غفور و رحمان و رحیم و عزیز و........ چه می شود؟ از طرف دیگر من آمده بودم تا در ترجمه قرآن تغییر ایجاد کنم ، بنا بر این مصر بودم که این تغییر حتی در نام این کتاب آسمانی هم محسوس باشد. این شد که نام ترجمه من بر قرآن شد « ندایی برای جهانیان» که همان « ذکر للعالمین » در درون قرآن می باشد.
سئوال: شما در منطقه شش تهران زندگی می کنید، آب و هوای منطقه شش سوای همه شلوغی هایش دانشجویی و دانشگاهی هم هست . از تاثیر این روحیات دانشجویی روی کارتان بگویید.
جواب: این حال و هوا گذشته از این که من را به یاد گذشته و تلاشم برای ورود به دانشگاه می اندازد در شروع کار و نوشتن ترجمه هم بسیار کمک حال من بود. من بارها با دانشجویان دانشگاه تهران از همین کتاب و شیوه بهتر شدنش گفتم و نظراتشان را در مورد آن شنیدم، بدون اینکه کسی متوجه شود من نویسنده این ترجمه هستم. در خلال همین صحبتها با نگاه جوان ، طرز فکر و دانشش بیشتر آشنا می شدم.همان چیزی که لازمه کار من بود.
سئوال: این روزها جوانترها متهمند به کم کاری و کم اطلاعی؛ آن وقت شما برای بهتر شدن کارتان سراغ همین دانشجویان جوان می رفتید؟!
جواب: من به این اعتقاد دارم که برای تبدیل شدن به پژوهشگر قرآنی باید به روز بود. با زمان جلو رفت و از آن جا نماند. به روز بودن هم یعنی رابطه با همین گروه جوان و دریافتن حس و حال نگاهشان به دنیا. من به علم روز مسلح بودم و مهمتر از تمام این ها به دانش قرآنی. بنا بر این تنها کافی بود که از قرآن با زبان بلاغت و به زبان خودشان با آنها صحبت می کردم. که قرآن گفته است « آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده با بلاغت بیان کن که اگر چنین نکنی رسالت را انجام نداده ای» . ( مائده 67)